سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
196
طب در دوره صفويه ( فارسى )
بزرگ باشد بايد دوخته شود و در غير اين صورت بايد سوزن زده شود « 9 » . در مطالبى كه در ديگر قسمتهاى كتاب نوشته شده است نيز اين اختلاف بارها مورد تاكيد قرار گرفته است . پس از آن كه عمل دوختن خاتمه پيدا مىكرد حكيم محمد ( با بازگو كردن جمله به جمله مطالبى كه جرجانى در كتاب ذخيرهء خود در اين باره نوشته است ) نحوهء پانسمان زخمهاى شكم را شرح مىدهد و مىگويد براى اين كار سه قطعه باند لازم است . شكل اين باندها بايد شبيه به چادرى باشد كه زنها به سر مىكنند دو تا از آنها را بايد چنان دولا تا كرد كه تبديل به دو مثلث بشوند و به عبارت ديگر تبديل به باندهاى سهگوشى بشوند كه سالها بعد در اروپا براى كمكهاى اوليه « ابداع » گرديد . يكى از باندها را بايد طولا روى زخم قرار داد دو باند ديگر را هم در جهت عمود بر آن به نحوى كه قاعدهء مثلث روى زخم قرار بگيرد گذارد و زخم را بست . اعتقاد بر اين بود كه يك چنين پانسمانى لبههاى زخم را در جوار هم قرار مىدهد ، پس از آن مىبايست بيمار در حالتى نگاهدارى مىشد كه امعاء و احشاء دور از زخم قرار بگيرند و به آن فشار نياورند . به محض آن كه تشخيص داده مىشد زخم دارد جوش مىخورد روى آن با روغن زيتون چرب مىشد و بيمار با مايع چرب و لعابدارى تنقيه مىگرديد . اگر احشاء خودشان صدمه ديده و پاره شده بودند تنقيه با ماده قابضى كه ولرم شده بود انجام مىگرفت ، و بالاخره بايد گفت كه اگر زخم در ناحيه روده كوچك حادث شده بود كار زيادى انجام نمىگرفت زيرا امكان بررسى چگونگى بهبودى غير ممكن بود . با وجود آن كه در تمام جراحىها و زخمهاى ناشى از بريدگى توصيه شده است كه محل زخم دوخته شود از نوع و شكل سوزن كمتر صحبتى به ميان آمده است و اين امر جاى تعجب فراوان است زيرا صنعت سوزنسازى در ايران از قديم الايام تحت كنترل شديد دولتى بوده است . سوزن دو نوع بود : يكى آن كه از فولاد ساخته مىشد و ديگرى نوعى كه از آهن نرم درست مىگرديد و اين وظيفه كلانتر بود كه مراقبت كند اين دو نوع به جاى هم فروخته نشوند و در دكان سوزنسازى باهم مخلوط نگردند تا خريدار دقيقا بداند كه چه نوع سوزنى ابتياع مىكند . بهترين نوع سوزن مصوده يا « سوزن سياه » بود مصوده را با نهايت دقت تيز كرده صيقل مىدادند و سوراخش هم مدور بود به احتمال زياد جراح سوزن مورد نياز خود را از همان مغازهاى خريدارى مىكرد كه كفاشها و خياطها سوزنهاى مورد نياز خود را تهيه مىكردند و اين مطلبى است كه از نوشتجات بهاء الدوله استنباط مىگردد . او مىنويسد :
--> ( 9 ) - آنچه از نوشتههاى حكيم محمد در اين زمينه استنباط مىگردد آن است كه عمل متصل كردن لبههاى زخم به دو صورت انجام مىگرفته است اول آنكه محل زخم را در امتداد پارگى مىدوختند و آن را « دوختن » مىناميدند ، دوم اينكه اگر زخم و پارگى بزرگ نبود آن را در جهت عمود بر امتداد پارگى به صورتى كه امروز محل جراحىها را بخيه مىزنند مىدوختند و آن را « سوزنزنى » مىناميدند ( مترجم )